۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

god is dead

من متولد می شوم
تو نیز
و آدمی در هر کجای کره ی زمین
و خدا متولد می شود

من می میرم
تو می میری
خدا می میرد
من دیگری متولد می شود
آدمی در هر کجای کره ی زمین

اما خدا ی دیگری متولد نمی شود
خدا مرده است برای همیشه
و هیچ تناسخی در کار نیست

آدم ها خوشحال می شوند
دیگر چیزی به اسم وجدان
عذابشان نمی دهد

و حالا دعوا به جای گندم
سر دلار است
به هر حال تمدن است دیگر
چه می توان کرد

اما خدا ی دیگری متولد نمی شود
خدا مرده است برای همیشه
و هیچ تناسخی در کار نیست

پیامبر ها دیوانه می شوند
و دیوانه ها پیامبر

و انسانیت واژه ی غریبی است
که در شلوغی دنیا گم شده

و خیلی وقته باران نباریده
از وقتی خدا مرده
خیلی وقته کسی کثیفی  روحمان و شهرمان
را با بارانی نشسته
و آدم ها تنهایند
تنهایی میان میلیارد ها آدم
چیز ترسناکی است

می گن  خود کشی کرده....

۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

شبی در حکایت یلدا

 
در شب یلدا حافظ در نخ شاخ نبات بود که یک آن من مزاحم شدمدندی و اورا خواهشی بطلب کردی که تو که چشات سیاهه قدت بلنده اندکی رخصت به ما بفرماییندی و حافظ به گفتندی که shut up مگه نمیبینی با شاخ نبات جان داریم   talkingمی کنیم و شاخ نبات را می گویی غمزه ای به غایت خرکی آمد و گفتندی که بله baby و ما هی اصرار کردیم که جان مادرتان اندکی فال به ما بگویید و حافظ ما را رنگ آمیزی متا فیزیکی کردندی و محلمان سگ کرد و به شاخ نبات گفتندی یه بوس بده و او نازک پشت چشم کردی و هی از حافظ اصرار از شاخ نبات انکار ، که در آخر آره و اینا !
  و این شد که فال ما حرف های خصوصی این دو گردیدندی و در آخر حافظ به سمت ما شیشکی بستندی و گفتندی که تقصیر خودت است که به روح معتقد می باشی و برای روحم فاتحه می خوانی .
و این فال من می باشد ......
گفتم کیم دهان ولبت کامران کنند                           گفتا بچشم هرچه تو گوئی چنان کنند
گفتم خراج مصر طلب می کند لبت                            گفتا در این معامله کمتر زیان کنند
گفتم به نقطه ی دهنت خود که برد راه                 گفتا این حکایتیست که با نکته دان کنند
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین                        گفتا بکوی عشق همین و همان کنند
گفتم هوای میکده غم میبرد ز دل                    گفتا خوشا آن کسان که دلی شادمان کنند
گفتم شراب و خرقه نه آئین و مذهبست               گفت این عمل بمذهب پیرمغان کنند
گفتم ز نوش لبان پیر چه سود                                    گفتا ببوسه شکر نیش جوان کنند
گفتم که خواجه کی سر حجله می رود                  گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند
گفتم دعای دولت تو درد حافظ است                   گفت این دعا ملا یک هفت آسمان کنند

۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

رانندگان سبیل از بنا گوش در رفته

داریم با دوستم از جلوی 300 تا راننده سرویس سبیل کلفت رد می شیم و دوستم هی می خواد مودبانه بگه ان هی می گه آره خیلی بده خیلی بی فرهنگیه و اینا بعد من که کلا متوجه زمان و مکان نیستم بلند گفتم ان !!!!
هی دوستم سرخ می شه بنفش می شه آبی می شه و تازه متوجه می شم چه گندی زدم !!! کلا دیر می گیرم .

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

دغدغه فکری

ودغدغه فکری دقیقا به چی می گن ؟ به چیزی می گن که فکرتو مشغول کنه . حالا اگه چیزی نباشه که فکرتو مشغول کنه اصطلاحا می گن آدم خیاری هستی چون آدم های بزرگ تو کله شون پر از دغدغه های فکریه حالا این که این دغدغه ها دقیقا باید چی باشه کسی نمی دونه چون این دیگه به اونا ربطی نداره
حالا اگه از یکی از این آدم های بزرگ بپرسی دغدغه هاش چیه ؟ کلی باد می کنه و لیست بلند بالایی از کارایی می گه که می خواد با اونا دنیا رو نجات بده به نظر من اگه کسی فکرش باز نیست بهتر دهنشو ببنده !
اگه ازش توضیح بخوای اخمی می کنه و به حالت تاسف می خوره که منظورشو نفهمیدی و به جای این حرفا باید الکی تحسینش کنی . در حالی که مطمئنا خودشم نفهمیده که چی گفته .
این وسط همیشه یه عده ای هستن که تا این لیست قلمبه سلمبه رو می بینن بدون این که به تو خالی بودن این حرفا فکر کنن شروع به تشویق می کنن اصطالا کف و خون بالا میارن و وقتی آدم شروع به گول زدن دیگران می کنه کم کم خودشم باورش م شه که می تونه با این کارای احمقانه دنیارو نجات بده و این جوری می شه که دنیارو یا احمق ها و یا نابغه اداره می کنن ..
کلا ترجیح می دم آدم خیاری باشم .

۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

سوتی

من سر کلاس فیزیک سوتی می دهم من در تمام زندگیم در حال سوتی دادن می باشم !!!! به همین خاطر  یه قسمت از وبلاگمو واسه سوتی هام می ذارم
می خواستم بگم منبع تغذیه ی این مدار کجاس که به ما جهت بار رو نشون میده بلند گفتم این یارو که به ما بار می ده کجاس؟؟؟

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

عارف سکته نکن !!!

تو رو خدا !!!! آخه دیگه هر کسی می دونه این آهنگ عارفه چرا روش نوحه  می خونید؟؟؟؟
غریبه کربلا دوست دارم بیا؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه این چه کاریه؟؟؟؟

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه