من متولد می شوم
تو نیز
و آدمی در هر کجای کره ی زمین
و خدا متولد می شود
من می میرم
تو می میری
خدا می میرد
من دیگری متولد می شود
آدمی در هر کجای کره ی زمین
اما خدا ی دیگری متولد نمی شود
خدا مرده است برای همیشه
و هیچ تناسخی در کار نیست
آدم ها خوشحال می شوند
دیگر چیزی به اسم وجدان
عذابشان نمی دهد
و حالا دعوا به جای گندم
سر دلار است
به هر حال تمدن است دیگر
چه می توان کرد
اما خدا ی دیگری متولد نمی شود
خدا مرده است برای همیشه
و هیچ تناسخی در کار نیست
پیامبر ها دیوانه می شوند
و دیوانه ها پیامبر
و انسانیت واژه ی غریبی است
که در شلوغی دنیا گم شده
و خیلی وقته باران نباریده
از وقتی خدا مرده
خیلی وقته کسی کثیفی روحمان و شهرمان
را با بارانی نشسته
و آدم ها تنهایند
تنهایی میان میلیارد ها آدم
چیز ترسناکی است
می گن خود کشی کرده....