۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

god is dead

من متولد می شوم
تو نیز
و آدمی در هر کجای کره ی زمین
و خدا متولد می شود

من می میرم
تو می میری
خدا می میرد
من دیگری متولد می شود
آدمی در هر کجای کره ی زمین

اما خدا ی دیگری متولد نمی شود
خدا مرده است برای همیشه
و هیچ تناسخی در کار نیست

آدم ها خوشحال می شوند
دیگر چیزی به اسم وجدان
عذابشان نمی دهد

و حالا دعوا به جای گندم
سر دلار است
به هر حال تمدن است دیگر
چه می توان کرد

اما خدا ی دیگری متولد نمی شود
خدا مرده است برای همیشه
و هیچ تناسخی در کار نیست

پیامبر ها دیوانه می شوند
و دیوانه ها پیامبر

و انسانیت واژه ی غریبی است
که در شلوغی دنیا گم شده

و خیلی وقته باران نباریده
از وقتی خدا مرده
خیلی وقته کسی کثیفی  روحمان و شهرمان
را با بارانی نشسته
و آدم ها تنهایند
تنهایی میان میلیارد ها آدم
چیز ترسناکی است

می گن  خود کشی کرده....

۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

شبی در حکایت یلدا

 
در شب یلدا حافظ در نخ شاخ نبات بود که یک آن من مزاحم شدمدندی و اورا خواهشی بطلب کردی که تو که چشات سیاهه قدت بلنده اندکی رخصت به ما بفرماییندی و حافظ به گفتندی که shut up مگه نمیبینی با شاخ نبات جان داریم   talkingمی کنیم و شاخ نبات را می گویی غمزه ای به غایت خرکی آمد و گفتندی که بله baby و ما هی اصرار کردیم که جان مادرتان اندکی فال به ما بگویید و حافظ ما را رنگ آمیزی متا فیزیکی کردندی و محلمان سگ کرد و به شاخ نبات گفتندی یه بوس بده و او نازک پشت چشم کردی و هی از حافظ اصرار از شاخ نبات انکار ، که در آخر آره و اینا !
  و این شد که فال ما حرف های خصوصی این دو گردیدندی و در آخر حافظ به سمت ما شیشکی بستندی و گفتندی که تقصیر خودت است که به روح معتقد می باشی و برای روحم فاتحه می خوانی .
و این فال من می باشد ......
گفتم کیم دهان ولبت کامران کنند                           گفتا بچشم هرچه تو گوئی چنان کنند
گفتم خراج مصر طلب می کند لبت                            گفتا در این معامله کمتر زیان کنند
گفتم به نقطه ی دهنت خود که برد راه                 گفتا این حکایتیست که با نکته دان کنند
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین                        گفتا بکوی عشق همین و همان کنند
گفتم هوای میکده غم میبرد ز دل                    گفتا خوشا آن کسان که دلی شادمان کنند
گفتم شراب و خرقه نه آئین و مذهبست               گفت این عمل بمذهب پیرمغان کنند
گفتم ز نوش لبان پیر چه سود                                    گفتا ببوسه شکر نیش جوان کنند
گفتم که خواجه کی سر حجله می رود                  گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند
گفتم دعای دولت تو درد حافظ است                   گفت این دعا ملا یک هفت آسمان کنند

۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

رانندگان سبیل از بنا گوش در رفته

داریم با دوستم از جلوی 300 تا راننده سرویس سبیل کلفت رد می شیم و دوستم هی می خواد مودبانه بگه ان هی می گه آره خیلی بده خیلی بی فرهنگیه و اینا بعد من که کلا متوجه زمان و مکان نیستم بلند گفتم ان !!!!
هی دوستم سرخ می شه بنفش می شه آبی می شه و تازه متوجه می شم چه گندی زدم !!! کلا دیر می گیرم .

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

دغدغه فکری

ودغدغه فکری دقیقا به چی می گن ؟ به چیزی می گن که فکرتو مشغول کنه . حالا اگه چیزی نباشه که فکرتو مشغول کنه اصطلاحا می گن آدم خیاری هستی چون آدم های بزرگ تو کله شون پر از دغدغه های فکریه حالا این که این دغدغه ها دقیقا باید چی باشه کسی نمی دونه چون این دیگه به اونا ربطی نداره
حالا اگه از یکی از این آدم های بزرگ بپرسی دغدغه هاش چیه ؟ کلی باد می کنه و لیست بلند بالایی از کارایی می گه که می خواد با اونا دنیا رو نجات بده به نظر من اگه کسی فکرش باز نیست بهتر دهنشو ببنده !
اگه ازش توضیح بخوای اخمی می کنه و به حالت تاسف می خوره که منظورشو نفهمیدی و به جای این حرفا باید الکی تحسینش کنی . در حالی که مطمئنا خودشم نفهمیده که چی گفته .
این وسط همیشه یه عده ای هستن که تا این لیست قلمبه سلمبه رو می بینن بدون این که به تو خالی بودن این حرفا فکر کنن شروع به تشویق می کنن اصطالا کف و خون بالا میارن و وقتی آدم شروع به گول زدن دیگران می کنه کم کم خودشم باورش م شه که می تونه با این کارای احمقانه دنیارو نجات بده و این جوری می شه که دنیارو یا احمق ها و یا نابغه اداره می کنن ..
کلا ترجیح می دم آدم خیاری باشم .

۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

سوتی

من سر کلاس فیزیک سوتی می دهم من در تمام زندگیم در حال سوتی دادن می باشم !!!! به همین خاطر  یه قسمت از وبلاگمو واسه سوتی هام می ذارم
می خواستم بگم منبع تغذیه ی این مدار کجاس که به ما جهت بار رو نشون میده بلند گفتم این یارو که به ما بار می ده کجاس؟؟؟

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

عارف سکته نکن !!!

تو رو خدا !!!! آخه دیگه هر کسی می دونه این آهنگ عارفه چرا روش نوحه  می خونید؟؟؟؟
غریبه کربلا دوست دارم بیا؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه این چه کاریه؟؟؟؟

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

نظم حرف اولو می زنه!!!

بابای من که با کامپیوتر کار می کنه اولین کاری که انجام می ده اینه که recycle bin خالی می کنه هر دفعه م بهش میگی آخه پدر من این سطل آشغال خونه نیست که هر شب ساعت نه خالیش کنی شاید آدم یه چیزی رو اشتباه پاک کرده باشه می گه نه وقتی delete می کنی دقت کن !!!
بابای من مرتب ترین مردیه که تا حالا دیدم و اونقدرم رو این قضیه نظم حساسه که خدا می دونه ! قبلنا کلی سر قضیه اتاق من دعوا داشتیم که این چه وضعیه و اینا تازگیا بهش یاد دادم وقتی اتاقت جنگل ازون ور کلی لباس و کتاب ریخته وسط و اتاقت پر از لیوان و ظرف خوراکی نشسته اس چجوری رد می شی بدون این که موزی زیر پات له بشه .
منم برای این که سکته نکنه اکثرا در اتاق می بندم دیروز می گه می خواد فردا یکی بیاد خونه رو تمیز کنه از پش در داره اینو می گه و میاد تو ، در اتاق و که باز می کنه یه لحظه خیره می مونه بعد درو می بنده به مامانم می گه نه نمی خواد اتاق اینو تمیز کنه من آبروم می ره جلوی کارگره !!!!

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

اگه ....

اگه هنوز هفت ، هشت سالم بود ، اگه هنوز دبستانی بودم ، هنوز عاشق خمیر بازی بودم تو صف واسه دوستم جا می گرفتم و خانوم معلمم برام مهربون ترین آدم بزرگ جدیدی بود که می شناختم و به حرفاش بی چون و چرا گوش می دادم اگه واسم مهم نبود که دستم می انداختن که عمو جون دبستانی هستی یا دبیرستانی همیشه می گفتم دبیرستانی نه اینکه فرقشوتو بدونما فقط از ر اش خوشم میومد . یا مامانتو بیشتر دوس داری یا باباتو و من پافشاری می کردم رو هردو !!!اگه حوصله ام سر می رفت برای رسیدن به حرف ه برای نوشتن اسمم اگه هنوز کتابای جلد مقوایی می خوندم عشق عکس برگردون بودم و تو راه رسیدن به خونه با اون مقنعه همیشه خدا کج و کوله ام کیف طرح نادی مو رو زمین می کشیدم و با تمام وجودم ازینکارم لذت می برم و واسم مهم نبود که کیفم کثیف بشه و بقیه چجوری نگام می کنن بی خیال بی خیال. فقط به همون لحظه فکر می کردم اگه گرفتن چند تا بادوم سر درس بادوم انقدر خوشحالم می کرد انگار دنیارو بهم دادن و هی از تو کیفم درش می آوردم و نگاش می کردم ولیتحت هیچ شرایطی حاضر نبودم بخورمشون اگه هنوز با بچه های کوچه بازی می کردیم و هنوز خط کشی های پسر و دختر بودن نبود اگه هنوز بچه بودم و قرار نبود واسه کسی توضیح بدم چرا اینکارو کردم اگه دوست نداشتم مجبور نبودم از رو تعارف خرسمو به کسی بدم چون مال خود خودم بود خیلی راحت تو چمن غلت می زدم و از ته دل می خندیدم چقدر زندگی باحال و قشنگ بود چون واسه خودم زندگی می کردم اگه دلم می خواست می تونستم باور کنم علف های تو قابلمه ی پلاستیکی ام قرمه سبزیه یا هرچیزی که دوست داشتم

خسته ام خسته ام ازین که نمی تونم واسه خودم زندگی کنم همش برای حرف بقیه زندگی می کنم خسته ام ازین که بهترین هدیه ها منو به اندازه یه جعبه مداد رنگی خوشحال نمی کنه

۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

دین

خونه ی مامان بزرگم اینا بودیم من مثل همیشه داشتم مثه گاو می خوردم دیدید که خونه مامان بزرگا چه شکلیه مامان بزرگمم مثه تشویق کننده های لیگ ها ی آزاد داشت تند تند میوه پوست می کند و منو تشویق می کرد به خوردن منم یه پا تراکتوری شده بودم وقتی داشتم با انار کلنجار می رفتم که حتی یه دونه شم نیفته کلمو تا ته کرده بودم تو انار، دیدم دارن راجع من صحبت می کنن منم که تو نخ اناره بودم می گفتم بله شما لطف دارید نگو یکی از عکسای جشن عبادت منو آوردن با اون مقنعه ی همیشه خدا و کج و کوله و چادر مضحک ام خیلی سوژه بود خداییش نشستن دور هم می خندن مامان بزرگمم یه ریز داره قربون صدقه ام میره من اومدم حرف بزنم دیدم خیلی ضایع اس به روی خودم نیوردم از انارم لذت برم........!!!!
واقعا چه چیز مزخرف بود اون جشن عبادت که قشنگ یادمه یه خانوم رو آورده بودن واسه مون چیز شعر بخونه برگشت گفت دخترای گلم می دونید امام اولمون کیه
همه بله !
یکی اون وسط گفت بله حضرت محمد!!!!!

یا اینکه تا سال های سال بچگی فکر می کردم پیامبر اکرم زنه !!! به خاطر اکرم تا اون جایی که مخ بچگیم قد می داد ، اکرم اسم دختر بود پس قاعدتا باید زن می بود !

بارون نمیاد

بارون نمیاد
چون فیلم هندی نیست
خوشحالم ازین بابت
چون ریملم واتر پروف نیست

درختی نیست
آخه فیلم هندی نیست
که تو اون ورش وایسی و من این ور
که آواز بخونیم واسه همدیگر

خوشحالم ازین بابت
که نباید داد بزنم کمک
آدم بدها نیستن که بدزدن منو
که جلوی من کتک بزنن تورو
چون فیلم هندی نیست
ولی تو خوب بلدی لافشو بزنی
که همه شونو کتک می زنی
که کار ه یه دقیقته
که فقط کار کاره خودته

می گی تا سه می شمرم
وقتی می شماری یک ... دو .... دو
و خیلی عصبانی می گی معذرت خواهی کن بدو
ومن غد تر از تو می گم سه !
خشن تر از همیشه می گی سه؟؟؟
می ری و میگی حرف آخر توئه؟
من نمی دوئم که پیدات کنم
که معذرت خواهی کنم
که گریه کنم
که بگم چقدر دوست دارم
چون خودت همیشه می گفتی دختر جون
فیلم هندی نیست داستانمون

پس می رم
فقط به رفتن فک می کنم
 ناراحت و عصبانی
تو وایسادی

دست به کمر
مثل همیشه طلبکار
تند تند جلو می رم
نگاهی به عقب می اندازم
هنوزم وایسادی
ناراحت و عصبانی

سرتو تو دستات گرفتی
دیگه نه ناراحتم نه عصبانی
برمیگرم
به خودت میای
صاف وایمیسی
دستاتوبه کمر می زنی
سردرد و بهونه می کنی

میگی گرفته بودم دستگاه
سعی می کنی بخندی یاه یاه

قط سرمو بالامی یارم و نگات می کنم
دستات می افتن و پایین میاد اشکام

می گی فیلم هندی نکن داستان مارو
ولی پابه پای من گریه میکنی تو

یه شوخی مسخره ی من
کافیه واسه الکی خندیدن
_ اگه خواهر برادر باشیم چی؟
اون موقع می شه فیلم هندی چیزی؟

هوا را از من بگیر ویوا را نه!!

با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ماهواره ی ما طی یک عملیات انقلابی به هم ریخته یعنی جوریه که viva ای که سنگ از آسمون میومد بازم بود دیگه نیست  ....
منم از صبح کنترل تلویزیون می گیرم دستم از بالا به پایین از پایین به بالا کانالا رو عوض کنم تا بلکه یه چیز به درد به خوری پیدا بشه که نمی شه  تلویزیون روشن می شه
_ کهنسال و شکوهمند ...
فک می کنید تبلیغ چیه ؟ سمعک ؟ عینک؟ نع خیر
  یه آقایی که حدود 50 اینا داره میاد جلوی دوربین لبخند می زنه آبروشم به طبق اخلاص گذاشته  که دوستان ببینید خوب نگاه کنید نه بیشتر دقت کنید به تمامه نسوان فامیلتونم بگید دقت کنند دیدید چیزی نفهمیدید . یاه یاه یاه بنده الان ...
بله دیدید گول خوردید...
من به جای اون آقاهه خجالت می کشم و کانال و عوض می کنم
کانال بعدی
کوروش تهامی با یک ژست ژانگولاری وارد صحنه می شه و گیر داده به شریفی نیا که یه کار خوب بگو می خوایم ببریمت برزخ شریفی نیام می گه من یه روزی کل آفریقا رو غذا دادم
کوروش تهامی میگی نچ یادته می خواستی غذاهارو بفرستی یه پشه اومد سمت غذاها توا ز ذهنت گذشت که پشه رو بکشی ...
بعد هی از شریفی نیا اصرار از تهامی انکار آخر سر شریفی نیا می گه یادم اومد من به یه بنده خدایی کمک کردم متنبه بشه دستشو از دماغش درآره
تهامی خوشحال می گه آفرین خوشم اومد که می فهمی بریم برزخ ... دادا  بی زحمت اتوبوسو آتیش کن بریم ...
منم اینور چسبیدم به دیوار خدا ی بیچاره دیگه به بهشت دوزخ و ایناشم رحم نمی کنن می زنم کانال بعدی
یه بچه هه نشته رو صندلی پشتشم رو دیوار نوشتن سلام رهبر عزیزم :
بعد بچه هه با قیافه ی ماتم زده می گه سلام آقا من می خواستم ازتون خواهش کنم که واسه ما دعا کنید درس بخونیم

من که چشام چارتا شده نمی دونم بخندم یا گریه کنم مامانم میاد از جلوی تلویزیون رد می شه می گم مامان من علت همه ی مشکلاتو و دغدغه های زندگیمو فهمیدم مامانم خوشحال بر می گرده می گه چیه؟ می گم مامان آقا برای من دعا نمی کنه ..... مامانم یه جوری نگام می کنه که می فهمم الانه که یه اردنگی بخورم پس می زنم زیر خنده که قضیه رو به شوخی بگیره...
ولی واقعا شوخی شوخی دلم می خواد گریه کنم به حال خودم....

می زنم کانال بعدی امین تارخ هی داد می زنه دخترم بعد از 4 سال بدون ثبت با این یارو بوده حالا با شکم جلو اومده چی کارش کنم....
بعد ازون ور آتنا فقیه نصیری هی چشو ابرو میاد و دلبری می کنه ...
بعد عاشق اسم انتخاب کردنم بزرگ و اقدس و افسر و اکرم و امیر حافظ و  انسی و اسماعیل!!!!!!!!

بعد کانال 5 داره نون و ریحون نشون می ده که به نسبه خوب بهتر از همه سریالاشونه ولی خب دلیلش چیه ؟ دلیلش اینه که کپی سریال how I met your mother
من نمی دونم اگه سریال اونوریا بده! اخه! ما نباید ببینیم که بی تربیت نشیم پس چرا سریالای خودشون عین سریال اون وریاس یکی بیاد منو توجیه کنه...!

می زنم کانال بعدی یه بچه ی خنگی وایساده پیش بابابزرگش میگه بابا بزرگ هدفمند کردن یارانه ها یعنی چی؟
بابا بزرگه هم خوشحال با یه ژست عمیق و متفکر بر می گرده و از درخت یه هلو می کنه و میده دسته بچه هه که کلا اضافه کاریه این وسط !!! بعد می گه من اول که این باغو ساختم بله ...... یارانه چیزی خوبی است هدف مندش می کنن فهمیدی ؟

من می خواستم بگم این همه توضیح لازم نیس به خدا یه انگشتتونو بهش نشون بدین خودش می فهمه !

می زنم کانال بعدی یه پیرمرده نشسته کناره یه آقایی می گه بانک کارگزارو بزن توسعه ی تعاون اون آقا ام با یه لبخند می گه پس شما ام تعاون گرید پیرمرده می گه بله همه تعاون گریم ....
من که احساس می کنم شستشوی مغزی شدم  تلویزیون و خاموش می کنم

بابام ازون ور خونه با خنده داد می زنه ببخشید شما گوجه فرنگی هستید
منم چپ چپ نگاش می کنم و زیر لب می گم بنده به روح پدرم خندیدم
.
و می رم بخوابم تا بلکه یادم بره کهنسال و شکوهمند و تعاون و یارانه و همه این چرتا پرتا ولی وقتی بیدار می شم هنوز یادمه اون قیافه ی مضحک بچه هه آقا سلام...............

عزیزم شامپوت چیه؟

وقتی به دختری که دوسش دارید می گید بوی موهاتو دوس دارم
یعنی
شامپوشو دوس دارید !!!!!!!!!!!!!!!11

آموزش و پرورش!!!!!!!


همیشه تو دوران تحصیلم بهم یاد دادن (یاد که نه به زور تو مخم کردن ) که تو باید هرچی من گفتم و تکرار کنی ، تو خودت حق نداری فکر کنی و یه راه حل پیدا کنی فرصت فکر کردنو ازت میگیرن، زیر یه گونی جزوه  لهت می کنن ( اندیشه ام را از من بگیر جزوه ام را نه ) حالا اگه خدای نکرده فکر کنی و به یه راه حل برسی و حتی اگه جوابتم درست باشه می گن غلطه تا خودشون توضیح بدن ، این جوریه که از درس دادنشون لذت می برن اگه یکی که ایشالله به حق 5 تن آۀ عبا بره زیر کامیون، بگه چرا؟ اون وقته که چهره شو نو هم می کشن که اصل مگه چرا داره و با پوزخند مسخره ای بو با لذت هرچه تمام تر تخته رو سیاه می کنن از چیزایی که خودشم نمی دونه چرا فقط می دونه اصل!!!
 همیشه یه عده احمق زود باورم این وسط هستن ،سرشونو مثل کبک کردن زیر برف که  بهت بخندن که چرا  چنین سوال احمقانه ای پرسیدی مگه چرا داره
تو مدرسه دانشگاه و ... به ما چی یاد میدن؟
تقلید ، تلقین و تحمیل
درس ها به دو دسته تقسیم می شن دسته اول تخصصی ها  همونایی که اکثرمون نمیدونیم به چه دردی می خوره و دسته دوم عمومی  همونایی که همه مون نمی دونیم به چه دردی می خوره
آخه خیلی مسخره اس تو درس زبان فارسی بخونی در حالی که بدونی این زبان فارسی نیست مخلوط شله قلمکاری از عربی و مغولی و روسی و انگلیسی و.....
کی قرار تو رو بشناسه ؟ کی قرار راهنماییت کنه که راه تو بشناسی ؟ کی قرار تو رو خلاق کنه ؟ کی قرار ذهن تو رو روشن کنه؟ دیگه اینا بهشون ربطی نداره
جالب این جاس همه مون اینارو می دونیم ولی همه مون داریم همین راهی که هیچی به جز هدر رفتن سال های عمرمونه رو ادامه می دیم

خسته نشید لطفا!!!

کلا خیلی نگران پسرام خیلی فشار روشونه !
خسته می شن به خدا !
دوست داشتنو که تو باید از چشماشون بخونی !
توام دستتو بذاری تو دستاش !
دیگه ببخشید سان شاینی چیزی؟؟؟

بررسی عمده ترین مشکل جوانان

مشکل اینه که خانوم ها و دخترهایی که قصد ازدواج دارن  بزرگترین و اساسی ترین سوال قبل از ازدواج را فراموش کردن
سوالی که جای پاش در تاریخ بشری نقش اساسی داشته و داره
- شما چقدر مهربونید؟
- شما چقدر ما را عاشق می باشید؟
- شما تا چه حد به خیانت فکر می کنید؟
- چه نوع غذایی رو دوست می دارید؟
-  به نظر شما چند هزار تا سکه برای ازدواج مفید است؟
و.....
نه نه هیچ کدوم از این سوال ها نیست
بله !!!
الان می گم این سوال مهم چیه
اگه ازدواج کنیم منو با چی می زنی؟
بله همین سوال ساده باعث انسجام خانواده می شه!
که جوابش چند حالت داره.
        I.            دمم : علیرغم این که موجود  شبه انسان است و ما کلا در انسان بودنش شک داریم  با این حال حداقل این یکی را مطمئنیم که فاقد هر گونه دم می باشد و بلند ترین عضو او همانا ....      زبانش است که البته باز هم لازم به ذکر است که فقط در مقابل شما طویل می باشد و گفته های وی تماما کذب بوده پس از ازدواج با این گونه افراد خود داری کنید.
      II.            حریر یمن : اصلا با این گزینه ازدواج نکنید چون فرد مذکور اوصولا آدم مزخرفی می باشد که از این دسته ...شر های  لوسانه شمع و گل و پروانه می سراید که چه معنی داره آدم انقدر انقدر مزخرف باشه بله خیلی مزخرف. گفتم که مزخرفن؟

   III.            کمر بند :این گزینه خیلی مناسب و جالب چون شلوار فرد مذکور بلافاصله بعد از جدا شدن کمربند به علت زیقی بودن می افته و شما یاه یاه می خندید و زندگی شیرین می شه و این حرفا. و هی الکی همه ی مشکلات حل می شه!


  IV.            دستم : آقا چقدر غیرت چقدر مردونگی ! چقدر ابهت می تونه تو یه آدم حلول کنه آقا ما چاکریم . کلا از آقایونی که دشنام نمی دهند و عرضه عمل دارن خوشمان می آید.                           به عمل کار برآید   به سخن دانی نیست ! بله شم!

     V.            با لودرم : این افراد شمارشان در جامعه بسیار شده چون خرج خونه رو پس انداز می کنند و لودر اقساطی می خرند. و بسیار ضایع کن می باشند اگه جنبه دارید بسم الله و اگرم نه که نه ! این افراد چنان همیشه شمارا ضایع می کنن که گویی با لودر از روی شما رد می شوند  و خورد شدن شخصیت به مراتب خیلی بدتر از خورد شدن دنده و درشت نی و نازک نی بدنتان می باشد.


  VI.            من اصلا نمی زنم : آهان مشکل اساسی ما این جاست چون این آقایون کذاب ترین دسته ی ما هستن و خانوم های بسیاری به آن ها اعتماد می کنن. خانوم اینا دروغه تو چرا باور می کنی ؟ فردا که با نانچیکو و پنجه بکس جیگر و طهال تو یکی کرد
اون وقت می فهمی !