۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

موافقم شدیدا

این روزا شدیدا با این پست ویار های پسری آبستن  موافقم


رابطه ای که به گا رفته است به گا رفته است فرآیند گایش را تدریجی نکنید

لینک مرتبط :
ویار های پسری آبستن

۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

chewing gum

دیروز جلوی آینه  رفتم و به تخم چشام زل زدم . خط های اطرافش کش اومد ....
کش اومد و کش اومد مثل آدامسی که از دو طرف بکشیدش تا رویش سر بخورید . ..
ای وای مگر نمی دانستید که می شود روی آدمس سر خورد ؟؟؟؟

کافی است آدامسی رو جلوی پایتان بگذارید و دست هایتان را باز کنید و رویش سر بخورید . باور نمی کنید ؟ همین دیروز بود دخترکی از روی همین آدامس افتاده بود ، صدای گریه اش نمی امد؟
بگذریم داشتم می گفتم . کش اومد و کش اومد و انگار کسی آن را مثل آدامسی باد کرد تا بزرگ شد جلوی چشمم .
از درونش مغزم را می دیدم .
بله من از آن دسته آدم هایی هستم که می توانم مغزم را از توی چشمم ببینم .
مگر نمی دانستید کسی می تواند مغزش راببیند؟؟
شما انگار توی این دنیا زندگی نمی کنید!!!!!!!

داشتم می گفتم مغزم را دیدم که سخت کبود شده بود و اوضاعش خیلی داغون بود که یک نفر از آن وسطش داد زد :
 پاک سازی .....
و هزاران آدم کوچولو شروع به تمیز و مرتب کردن مغزم کردن
خاطره ها رو صاف کردن قول ها رو مرتب کردن امید ها رو از تو انباری درو آوردن و گرد و خاکشون تکون دادن و همه ی ناراحتی هاو عصبانیت ها رو دور ریختن و همه ی مشکلات و کنار  راه حل ها گذاشتن.
هی کار کردند و کار کردند تا همان نفر دوباره داد زد :
 هی بچه ها آخره کاره غدد اشکی رو فعال کنید تا همه چی یه نظم و سامونی بگیره!!!!
و آدمس چشمم ترکید چون احتمالا زیاد از حد باد شده بود و اشک هام پشت سر هم اومد و یه رود خونه رو لپام راه انداختن......
آخرش که آخرین اشک پایین اومد احساس کردم حالم خیلی بهتر شده . از آدم های تو مغزم تشکر کردم و یه چشمکی نثار فرمانده شون کردم.
یعنی چی که هیچ آدمی تو مغز ما نیست؟؟
چه آدم هایی پیدا می شن !!! شما دیگه شور ش در آوردید.